تبلیغات
خاطرات رنگارنگ
جایی برای ساختن خاطرات...
نوشته شده در تاریخ شنبه 26 مرداد 1392 توسط مهشاد

دیشب به خاطر رتبه ی داداشی(بعله!)قلم چی یه جشن برگزار کرده بود و ما هم رفته بودیم.آقای فیلمبردار همش رو صورت ما(من و مادر و پدرم،داداشی پیش دوستاش بود)زوم کرده بود.یه بار از راست به چپ،یه بار از چپ به راست میومد رو صورت ما.فیلم جشن رو بگیریم همش ما توفیلمیم!اسم و رتبه ی بچه ها(از جمله داداشی!)رو عین زندانی ها داده بودن دسته شون!موقع وارد شدن هم که همش رشته ام و رتبه ام رو ازم میپرسیدن.تو یه مسابقه هم شرکت کرده بودم که اطلاعات عمومی بود تو سوال دوم حذف شدم!!!جشنی بود تاریخی!

چند روز دیگه میخوایم بریم تهران.سوغاتی چی دوست دارید براتون بیارم!(منظورم با اون آدمایی نیست که میان اینجا و نظر نمی دن،منظورم با اوناست که میان اینجا و نظر میدن)اوا چرا خجالت می کشی بگو چی میخوای دیگه!من حتما برات نمیارم!

میگم دارم آشپزی یاد میگیرم;امروزم خورشت کرفس درست کردم.فعلا بگذارید خورشت های سبز رنگ رو درست کنم بعد میریم سراغ غذا های دیگه...

اگه اینجوریه منم از فردا یه خط مینویسم،شاید برا منم 100 تا نظر گذاشتن.

 



درباره وبلاگ

من این وبلاگو ساختم تا بتونم خاطره ها و ماجراهای جالبی که برام اتفاق افتاده رو توش ثبت کنم.از این وبلاگم هم خیلی راضیم.امیدوارم شما هم راضی باشید و از مطالبم لذت ببرید.
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


مدل لباس
ابزار وبلاگ

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ