تبلیغات
خاطرات رنگارنگ
جایی برای ساختن خاطرات...
نوشته شده در تاریخ شنبه 19 مرداد 1392 توسط مهشاد

عید فطر شد.تموم شد و رفت.ولی یه چیزی این جا اشتباه به نظر می اومد.دیروز که عید فطر بود،ما نزدیک غروب تو ماشین نشسته بودیم،هنوز هوا روشن بود ولی ماه خیلی واضح دیده میشد.نمی دونستم ماه نو اینقدر واضحه!یعنی دیروز عید بوده آیا؟

شب بعد از عید ما مهمون بودیم.چه خوبه آدم مهمونی بره.مهمونی خوبه;مهمونی دادن خوبه;ولی از همه بهتر مهمونی رفتنه.من که خیلی دوست دارم.کی دوست نداره؟

امروز همه ناهار مهمون منند.از چند روز پیش دیگه آموزش تخصصی پختن غذا رو شروع کردم.دفعه ی قبل برا شام قرمه سبزی درست کردم اینقده خوشمزه شده بود.شوخی نمی کنم واقعا خوب شد.امروزم باز من ناهار رو درست کردم.اگه گفتید ناهارمون چیه؟....قرمه سبزی!!!

تصمیم گرفتم دیگه کلاس زبان نرم.آخه مگه یه کلاس درست و حسابی تو این شهر پیدا میشه؟به جاش تا دلت بخواد رمان انگلیسی گرفتم یه دو سه تا رو هم خوندم.به نظر من که کتاب انگلیسی خوندن و فیلم زبان انگلیسی دیدن برای تقویت زبان خیلی خوبه.

راستی شما هم تکیه کلام دارید؟من مطمئن نیستم ولی کلمه ی "به قولی"رو زیاد میگم.فکر کنم تکیه کلامم شده.اگه شما هم تکیه کلام دارید بگید.

عید همه مبارک

 



درباره وبلاگ

من این وبلاگو ساختم تا بتونم خاطره ها و ماجراهای جالبی که برام اتفاق افتاده رو توش ثبت کنم.از این وبلاگم هم خیلی راضیم.امیدوارم شما هم راضی باشید و از مطالبم لذت ببرید.
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


مدل لباس
ابزار وبلاگ

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ