تبلیغات
خاطرات رنگارنگ
جایی برای ساختن خاطرات...
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 20 خرداد 1392 توسط مهشاد

آخیششششش،بالاخره  مدرسه تموم شد!حالا دیگه تا سه ماه تعطیلم ولی معلوم نیس همه ی این سه ماه پای نت باشم.شاید بریم اینور اونور اونوقت دیگه نت نیس پاش باشم.ولی هر وقت تونسم  میام و مطلب می زارم.

زندگی موقع مدرسه یه چای تلخه که وقتی تابستون رسید دنیا یه قاشق شکر بهش اضافه میکنه.

آخرین امتحان که امتحان نبود،مشق بود!می گفتیم خانم منظور این سوال چیه می گفت منظور رو ولش کن جواب اینه!اینقده باحال بود.راحت بهم می رسوندیم،معلمم راحت به ما می رسوند!آخرش هم که من مارال با هم جوابارو چک کردیم!امتحان به این خوبی تا حالا ندیدم.فک کنم ورقه ها رو هم عوض می کردیم اهمیت نمی دادن!!!

میخواین تو تابستون چیکار کنین؟من میخوام استراحت مطلق داشته باشم.

چند روز پیش یه مارمولک گرفتم اینقده عزیز و خوشل بود.تو دستم همش وول می خورد.

 

 



درباره وبلاگ

من این وبلاگو ساختم تا بتونم خاطره ها و ماجراهای جالبی که برام اتفاق افتاده رو توش ثبت کنم.از این وبلاگم هم خیلی راضیم.امیدوارم شما هم راضی باشید و از مطالبم لذت ببرید.
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


مدل لباس
ابزار وبلاگ

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ