تبلیغات
خاطرات رنگارنگ
جایی برای ساختن خاطرات...
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 26 فروردین 1392 توسط مهشاد

امروز دوست جونم مارال گفت می خواد حلزون بخره!حلزون خونگی تا ازش نگه داری کنه!شاید به نظر شما عجیب باشه ولی به نظر من حیوون حیوونه!!!منم خودم خیلی رتیل دوست دارم!!!!!!!!!!!!

معلم ادبیاتمون امروز یه خط کش فلزی گرفته بود دستش و هر کسی که یکمی می خندید میزد پشت گردنش!معلمه ما داریم؟

این حیوونی که دارید می بینید یه طرقه است.توی تابستون دو سال پیش تو خونه ی ما بود.اینقده بامزه بود که نگو.ولی وقتی پاییز شد یه بار آورده بودمش تو حیاط که یه دفعه گربه بهش حمله کرد و کشتش...بیچاره تو دستم مرد...اون روزم شده بود فقط گریه

 

 

زودتر این راهنمایی تموم بشه بره خلاص شیم.دیگه از دستش خلاص بشیم.من الان عزای اینکه کدوم دبیرستان برم رو دارم!

این ویدیو رو نبینید واقعا ضرر کردید.خعلی باحاله:

 

[http://www.aparat.com/v/jF34r]

 

در واقع دوتاست:

 

[http://www.aparat.com/v/Mc7UW]



درباره وبلاگ

من این وبلاگو ساختم تا بتونم خاطره ها و ماجراهای جالبی که برام اتفاق افتاده رو توش ثبت کنم.از این وبلاگم هم خیلی راضیم.امیدوارم شما هم راضی باشید و از مطالبم لذت ببرید.
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


مدل لباس
ابزار وبلاگ

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ