تبلیغات
خاطرات رنگارنگ
جایی برای ساختن خاطرات...
نوشته شده در تاریخ جمعه 16 فروردین 1392 توسط مهشاد
سلام.خوبید؟من که خیلی خوبم.کی تا حالا سالمون خورده؟(هوی یواش بزار برسیم بعد سوال بپرس!!!)دیروز ما فقط ماهی خوردیم.شب تن ماهی و روز ماهی سالمون.اینقده خوشمزه اس(سالمون رو میگم)که نگو.حالا منم جو گیر شدم یه عکس ازش گرفتم که به شما نشون بدم.(راست می گی من ندید بدیدم!)ولی خو یه نگاهی هم به این عکسه بنداز.

تنها چیزی که یادم رفت سبزی پلو بود:

نمی دونم چرا هر وقت می خوام یه چیزی مال گذشته رو تعریف کنم همیشه مال دو سه سال پیشه !!

گشنه تون نشد اون عکسرو دیدید؟من که الان گشنم شد.

پسر عموم که اسمشم محمد حسینه,جدیداً خیلی بامزه شده.روزی که رفته بودیم سیزده به در,همش اسم منو صدا می کرد.می گفت:مشید,مشید,مشید(لطفا باصدای بچه گانه ای که داره جیغ می زنه تصور کنید)

آخرین روز از تعطیلات عید,خداحافظ,دارم می رم جبهه!حلالم کنید!

فکرشو بکنید,معلم پرورشیمون تو ترم اول نه چیزی بهمون درس داد نه امتحان گرفت.وقتی که ترم دوم شروع شد بهمون جزوه ی 40 صفحه ای داد!!!(حتما می پرسید مگه پرورشی هم جزوه داره؟چی بگم والا!)



درباره وبلاگ

من این وبلاگو ساختم تا بتونم خاطره ها و ماجراهای جالبی که برام اتفاق افتاده رو توش ثبت کنم.از این وبلاگم هم خیلی راضیم.امیدوارم شما هم راضی باشید و از مطالبم لذت ببرید.
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


مدل لباس
ابزار وبلاگ

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ