تبلیغات
خاطرات رنگارنگ
جایی برای ساختن خاطرات...
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 29 اسفند 1391 توسط مهشاد

این به عنوان آخرین نوشته ی من در سال 91.تا حالا که هیچ کس برام خاطره ننوشته(واقعا که!)ولی خب عیبی نداره دیگه خوبه که هر سال رو بدون کینه داشتن از دیگران آغاز کنیم.من هم دیگه هیچ کینه ای از هیچ کس ندارم و اگر هرکس با من بدرفتاری کرده یا هر چیزی دیگه به یاد نمی یارم.....سلام ببخشید الان من کجام؟؟؟؟

هفت سینی چیدم که هفت سین نبود.در ان زندگی نبود.شور ونشاط نبود.هفت سینی که هیچ کس دور و برش نباشد,چه صفایی دارد؟وقتی عیدی در لابه لای ورق های قرآن نباشد,چه برکتی دارد؟

زندگی در آن در جریان نبود.هیچ وقت نبود.زیرا مصنوعات را روحی نیست تا زندگی کنند.

در کنار پرده های خاک گرفته و صندلی های لکه لکه شده,کسی دیده نمی شود.زیرا کثیفی را هیچ کس دوست ندارد.

چه شد که به جای سبزه های سر سبز گندم ها را در ظرفی بی آب و خاک بی رحمانه محبوس کردم؟چه شد که ماهی ها را در ظرفی کوچک زندانی کردم؟و چه شد که از دنیایی پهناور گذشتم و به سفره ای کوچک قناعت کردم؟خودم را محدود کردم و نگاهی به اطرافم نکردم,مردم را ندیدم که برای داشتن سفره ای به بزرگی دنیا در تکاپو هستندخدا اما مرا می بیند و به خاطرم غمگین می شود.دستم را می گیرد و در سفره ی مردم می گذارد.با تعجب می گویم چرا اینجا؟خدا می گوید شاید تو را سفره ای زیبا نباشد ولی چرا جزیی از این سفره نباشی؟سفره ی دنیای من؟کافیست تا خودت را پاک کنی.بار دیگر پاکیزه شو!بدرخش!

آنوقت بود که من آینه شدم.و دنیایی را که مردم آذین بسته بودند را به آنها نشان دادم.

برای چیدن سفره ی هفت سین آروم و قرار ندارم!قراره دختر خاله ام هم  بیاد تا  تو چیدن سفره بهم کمک کنه.به نظر خودم عید بدون سفره ی هفت سین نمی شه.

بازم هم می گم که:

عیدتون مبارک

 



درباره وبلاگ

من این وبلاگو ساختم تا بتونم خاطره ها و ماجراهای جالبی که برام اتفاق افتاده رو توش ثبت کنم.از این وبلاگم هم خیلی راضیم.امیدوارم شما هم راضی باشید و از مطالبم لذت ببرید.
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


مدل لباس
ابزار وبلاگ

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ