تبلیغات
خاطرات رنگارنگ
جایی برای ساختن خاطرات...
نوشته شده در تاریخ جمعه 18 اسفند 1391 توسط مهشاد

بگم خدا چی کارت کنه آقای.... (تو کانون زبان)...ای بگم چی کارت کنه

برای اولین بار طوطیم اومد رو دستم هوررررااااااا!!!البته بعدش هرچی دستمو میاوردم جلو فرار می کرد!

امروز دختر دایی و پسر داییم رو بعد از یکی دو سال دیدمشون.به نظرم خوشگل تر شده بودن ولی قد من از دختر داییم بلندتر بود!

من فیلم twilight رو ندیدم ولی دوست جونام که دیدنش همه اش از دست بلا حرص می خورن!منم ندیده دارم از دستش حرص می خورم!حالا قشنگه فیلمش؟آخه می خوام بخرم ولی دوستام می گن ارزششو نداره؟

فردا امتحان دارم ولی حال و حوصله ی درسو ندارم.ایشالا 20 بشم!!!

قناریمون هم دیگه میاد رو دست!دستمون ببریم تو قفسش میاد رو دستمون پایینم نمی یاد!قناریه ما داریم؟

بعضی از این وبا چه قدر نظر براشون می گذارن اینا چی کار می کنن این همه نظر دارن؟

یکی بیاد نظر بده ما دلمون خوش بشه آی ایها الناس!!

 



درباره وبلاگ

من این وبلاگو ساختم تا بتونم خاطره ها و ماجراهای جالبی که برام اتفاق افتاده رو توش ثبت کنم.از این وبلاگم هم خیلی راضیم.امیدوارم شما هم راضی باشید و از مطالبم لذت ببرید.
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


مدل لباس
ابزار وبلاگ

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ