تبلیغات
خاطرات رنگارنگ
جایی برای ساختن خاطرات...
نوشته شده در تاریخ شنبه 12 اسفند 1391 توسط مهشاد
آرش گفت: زمین کوچک است.تیر و کمانی می خواهم تا جهان را بزرگ کنم.

به آفرید گفت: بیا عاشق شویم.جهان بزرگ خواهد شد بی تیر و کمان.

به آفرید کمانی به قامت رنگین کمان داشت وتیری به بلندای ستاره.کمانش دلش بود و تیرش عشق.

به آفرید گفت: از این کمان تیری بینداز,این تیر,ملکوت را به زمین می دوزد.

آرش اما کمانش غیرتش بود و جز خود تیری نداشت.

آرش می گفت:جهان به عیاران محتاج تر است.تا به عاشقان.وقتی که عاشقی,تنها تیری برای خود می اندازی و جهان خود را می گستری.اما وقتی عیاری,خودت تیری,پرتاب می شوی;تا جهان برای دیگران وسعت یابد.

به آفرید گفت:کاش عاشقان همان عیاران بودند و عیاران همان عاشقان.

آنگاه کمان دل و تیر عشقش را به آرش داد.و چنین شد که کمان آرش رنگین شد و قامتش به بلندای ستاره.

و تیری انداخت.تیری که هزاران سال است که می رود.

هیچ کس اما نمی داند اگر به آفرید نبود , تیر آرش این همه دور نمی رفت! (قسمتی از کتاب من هشتمین آن هفت نفرم,نوشته عرفان نظر آهاری.)

معلم ریاضی مون (مال کلاس بیرون) می گه: می خوام از جمع بندی سال اول امتحان بگیرم.میگیم ما جزوه سال اول نداریم.میگه عیبی نداره!معلمه ما داریم؟

می گم خانم ناظم حالم خیلی بده دلم درد می کنه حالت تحوع دارم سرم هم درد می کنه.میگه چه اشکالی داره؟اصلا این مدرسه است ما داریم؟

از این عکس خوشتون میاد؟خودم درستش کردم.

 



درباره وبلاگ

من این وبلاگو ساختم تا بتونم خاطره ها و ماجراهای جالبی که برام اتفاق افتاده رو توش ثبت کنم.از این وبلاگم هم خیلی راضیم.امیدوارم شما هم راضی باشید و از مطالبم لذت ببرید.
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


مدل لباس
ابزار وبلاگ

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ